قضیه از این قرار هست که من این وبلاگ را بدلایل شخصی حذف کرده بودم. بعد یک آقایی به اسم مجید خان لینک را برداشته بود و واسه خودش مطالبی ثبت کرده بود و چند روز پر استرس را واسه من درست کرده بود..من هم چند بار ازش خواستم که لینک را بمن برگردونه و بعد از چند روز بالاخره راضی شد و لینک را پس داد. تا همین جا هم ممنون از لطف مجید چون اگر پس نمیداد دردسر بزرگی درست میشد...هر چی باشه پنج سال من اینجا مینوشتم!!

 

اما اصل مطب:

 

من دیگه اینجا نخواهم نوشت..طی 5 سال گذشته که این وبلاگ را داشتم دوستان خیلی خیلی خوبی پیدا کردم و خیلی وقتها با نظراتشون به من دلگرمی و راهنمایی های خیلی بدردبخوری داده بودند..بعدها معدودی از این دوستان را حضوری دیدم و خیلی های دیگه را هم هرگز ندیدم..اما متاسفانه یا خوشبختانه در دو سال گذشته این وبلاگ در بین خیلی از آشنایان هم شناخته شد و این باعث شد من دیگه نتونم هدف اصلیم از وبلاگ نویسی که بیان نظرات و احساسات شخصی بدون خودسانسوری بود را دنبال کنم..چند ماه اخیر احساس کردم تقریبا هیچ وقت نمیتونم حرفهای دلم را اینجا بنویسم چون بخاطر ترس از قضاوت شدن خیلی خیلی خودسانسوری می کنم!! هرجایی دیگر هم که بنویسم قطعا ناشناس خواهم آمد..از همگیتون ممنونم که بارها سراغمو گرفتید و من توی این چند روزی که وبلاگ دست مجید بود فهمیدم چقدر خواننده مهربون دارم که کامنت نمی گذاشتند اما هر روز به اینجا سر میزدند..ازتون ممنونم.. 

دوستدار همگی...

عاطفه

/ 0 نظر / 72 بازدید