روزهای زندگی من ... در کانادا

همراه شو عزیز کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود...دشوار زندگی هرگز برای ما بی رزم مشترک آسان نمیشود

کنسرت

چند وقته نبودم اما عوضش با یک اخبار شنیدنی اومدم. جای همتون خالی. این آخر هفته رفتم کنسرت ابی, کامران-هومن. کلا اولین بار بود که کنسرت میرفتمنیشخند. خیلی خوب بود. خوش گذشت. مخصوصا قسمت ابی. صداش مثل همیشه قوی و جذاب. خودش هم خوش تیپ تر شده بود با موی بلند. بعضی ترانه هاش منو (و احتمالا خیلی هارو) بدجوری برد به دنیای احساسات خودم؛ خیلی حال کردم طوری که میخواستم بزنم زیر گریه همونجا (اینجا):

برای باور بودن جایی باید باشه باید...برای لمس تن عشق کسی باید باشه باید

که سر خستگیاتو به روی سینه بگیره... برای دلواپسیهات واسه سادگیت بمیره

بعدش داد میزنه:

تنهایی شاید یه راهه راهیه تا بینهایت...قصه همیشه تکرار هجرت و هجرت و هجرت

اما تو این راه که همراه جز هجوم خارو خس نیست...کسی شاید باشه شاید کسی که دستاش قفس نیست

حتی خوندن این ابیات بدون ریتم هم خیلی پر معنیه چه برسه با صدای قشنگ ابی و موزیک. جدا هم جایی و کسی باید باشه که احساس بودن کنی!

پی نوشت بیربط: بالاخره به نیکلاس گفتم که بهار میخوام برم ایران. مثل همیشه اولش واسم کلاس گذاشت اما چون ته قلبش مهربونه گفت اشکال نداره همون ١ ماه برونیشخند.

  
نویسنده : A.Sh ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸


نکته ها

این مطالب رو اخیرا توی یک وب سایت خوندم تحت عنوان "چگونه رفتار خوب داشته باشیم" و بنظرم اکثرش نکته های ظریف و قشنگیه. من خودم به مورد ١٣ خیلی معتقدم:

١. ابتدا در مورد همه چیز به خوبی فکر کنیم قبل از اینکه راجع به آن صحبت کنیم خصوصا اگر در پیدا کردن لغات ضعیف هستید. 
2. با دیگران با احترام صحبت کنید و از نکات منفی و آزاردهنده دوری کنید. 
3. همیشه از کلمه متشکرم زیاد استفاده کنید و خوش برخورد باشید. 
4. همیشه به بزرگترها احترام بگذارید و به آنها گوش دهید و یاد بگیرید. 
5. در را برای کسانی که در نزدیک شما حرکت می کنند باز کنید، چه خانم باشند و چه آقا. 
6. در مورد والدینتان به خوبی صحبت کنید و برای آنها احترام قائل باشید حتی اگر همیشه این حس را ندارید. 
7. قسم نخورید و از زبان شرم آور استفاده نکنید. 
8. با دیگران به طور مناسب خوش آمدگویی کنید حتی اگر آنها را از قبل می شناسید. 
9. نشان دهید که شناختن افراد برایتان اهمیت دارد پس از آنها سوال کنید. 
10. به ظاهر خود اهمیت دهید. 
11. حال دیگران را نگیرید کسی را تحقیر نکنید و غیبت نکنید. 
12. هیچ وقت صحبت دیگران را قطع نکنید مگر اینکه بی ادبی یا قسم دروغ باشد. 
13. همیشه در پی آشکارسازی امور باشید. 
14. در مورد رفتارهای پشت تلفن هم فکر کنید. سعی کنید در پشت تلفن اتیکت داشته باشید. 
15. تماس های قبل از ساعت 7 صبح یا بعد از ساعت 9 شب نداشته باشید. 
16. مطمئن شوید که شماره درستی دارید. 
17. زمانی که تلفن پاسخ داده می شود بسیار زشت است که بدون هیچ حرفی از آنها بپرسید که چکار دارند. 
18. به دیگران اجازه بدهید که تلفنشان را جواب بدهند، ممکن است در حیاط باشند یا در حال بافتنی کردن باشند یا اینکه در جای دیگر خانه مشغول شستن ماشین هستند. 
19. هیچ وقت 1 ساعت مزاحم دیگران نشوید. 
20. اگر دو تماس داشتید حتما ابتدا معذرت خواسته و به یکی رسیدگی کنید. 
21. اگر زنگ برای کس دیگری بود طرف مورد نظر را منتظر گذاشته و سریعا فرد مورد نظر را صدا کنید. 
22. زمانی که در حال مکالمه تلفنی هستید با سایر افراد در اتاق صحبت نکنید. 
23. هرگز در هنگام تلفن زدن با کامپیوتر کار نکنیدمگر اینکه در حال دادن سرویسی به مشتری هستید. 
24. در هنگام صحبت کردن از آره استفاده نکنید، بله بگوئید. 
25. از ارسال نامه با رنگ قرمز یا مداد استفاده نکنید. 
منبع : مجله اینترنتی فریا

  
نویسنده : A.Sh ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸


ترم زمستونی من

٢ تا course دارم و research و ترمی نه چندان بهتر از ترم قبل پیش رومه. اما نکته مفرحش اینه که این ترم آخرین course هامو دارم میگذرونم و تا آخر عمر دیگه امتحان و تمرین تحویلی نخواهم داشتنیشخند حس بی نهایت شیرینیه. research هم که سختیهای خودشو داره اما دیگه بهش عادت کردم. با اینکه نیکلاس استاد خوب و خوش اخلاقیه اما سوپروایزر ایده آلی نیست. آدمو به حال خوش رها میکنه تا یکی بزنه تو سر خودش, یکی تو سر پروژه! فرضش هم بر اینه که تو تقریبا همه چیزو میدونی بطوری که گاهی به خودت شک میکنی نکنه اینارو تو دبیرستان یاد میدادن, تو خوب نخوندیشون!!!!!!!!!!هیپنوتیزم اما نکته روحیه دهنده این ترم شلوغ اینه که بهار یک سفر ایران میرم و یک ماهی درس و هر گونه مسئولیت زندگی کاملا تعطیل... این از درس و دانشگاه, اوقات فراغت رو هم یا آشپزی میکنم یا با دوستام میپرم یا desperate housewives می بینم. خیلی دلم میخواد دوباره gym هم برم بطور مرتب اما چند ماهه تنبلی عجیبی در این زمینه سراغم اومده. دلیلش هم دوری ساختمون gym از دانشگاهه. آخه من نمی فهمم اگه این ساختمونو واسه ورزش دانشجوها ساختین چرا دوووووره پس!!! نمی دونم desperate housewives میبینین یا نه!!! قصه 4 تا خانومه که هر کدوم یک ایراد خیلی رو اعصاب توی نحوه زندگی کردنشون دارن که اگه هیچ کدوم از این 4 تا رو انجام ندی زندگیت خیلی روبراه و کم دردسرتر میشهمژه

پی نوشت بیربط: اینجا یک مطلب گذاشته بودم که به دلیل کم جنبگی بعضیها پاکش کردم تا در پست جداگانه مفصل در موردش صحبت کنم.

  
نویسنده : A.Sh ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸


3 ساله

٣ ساله که مینویسم. اولین پستم رو از توی شرکتی که کار میکردم روی وب گذاشتم چند روز بعد از اینکه پذیرش گرفته بودم و تلاشهای چند ماهه ام جواب داده بود. یادش بخیر چه روزهای خوبی بود. پر از انگیزه. بعد از اون خیلی اتفاقها افتاده که حتی گاهی احساس کردم وبلاگمو عوض کنم و بصورت ناشناس بیام تا بتونم رک تر بنویسم, نقد کنم, دردودل کنم و... اما هنوز که دلم نیومده اینجا رو ببندم. دوستای خوبی هم پیدا کردم اینجا.

پس بسلامتی نویسنده که حتی در روزهای غم انگیز هم وبلاگو تعطیل نکرده و بسلامتی وبلاگ که امروز تولدشه

Cheers

  
نویسنده : A.Sh ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸


2010

سال ٢٠٠٩ هم بسلامتی تمام شد. امیدوارم ٢٠١٠ خوبی رو آغاز کرده باشین و از همه مهمتر تا آخرش خوب پیش بره. می خوام به یک بازی وبلاگی دعوتتون کنم. اگر دوست دارید بنویسید سال ٢٠٠٩ چطور سالی بوده واسه شما. از خودم شروع میکنم:

واسه من خیلی سال سختی بود از هر نظر (تحصیلی, مالی, عاطفی, ...). اکثر کارهام خوب پیش نمی رفت. یعنی به جرات می تونم بگم هر هدفی تنظیم کرده بودم نتیجه چندانی نگرفتم. از نظر روحی هم خیلی ضربه پذیر و ضعیف شده بودم. انگار زمونه هم سر ناسازی داشت. البته چیزهای با ارزشی یاد گرفتم که نتیجه همون مشکلاته. واسه کشورمون هم که سال افتضاحی بود. دیگه حتی رمق فکر کردن بهش هم ندارم. اما امیدوارانه به سال ٢٠١٠ چشم دوختم و با یک روحیه جدید شروعش کردم. مصرانه از خدا می خوام که کمکم کنه تا همه اونچه که شایسته اش هستم رو بدست بیارم. امیدوارم واسه هممون اینطور و بلکه بهترش پیش بیاد.

  
نویسنده : A.Sh ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸


رویای من

از خواب بر می خیزم, به آسمان نگاه میکنم صاف صاف است نه دودی نه غباری نه بوی خونی در هوا به مشام می رسد. تلویزیون را روشن می کنم. هر شبکه یک برنامه شاد و یک گوینده زیبا. از تصاویر همیشگی جنگ, فلسطین, روضه, جیغ و فریادهای دلخراش در فیلمها, چهره های عبوس و غمگین اثری نیست!!! از خانه بیرون میروم. خدایا چقدر همه جا سبز است. کی این همه درخت کاشتند؟! مردم با روی خوش صبح بخیر میگویند. دلها شاد است. چشمان هیچ دختر جوانی از شدت گریه های شب قبل پف نکرده. هیچ پسر جوانی چهره اش فقر و گرفتاری را داد نمیزند. دختر و پسرها چطور سرخوش کنار هم نشسته اند. وای خدایا اینجا کجاست؟ من کجا هستم؟ جایی خارج از ایران قطعا. اما نه! مردم فارسی صحبت میکنند. وای خدایا باورم نمی شود, موهایم! چرا باد با موهایم بازی میکند؟! پس روسری ام کو؟ چه جسور و بی باک شده ام من!  اما نه نگاه کن. فقط من نیستم. هیچ کس حجاب ندارد. حتی بعضیها دامن پوشیدند!! امکان ندارد. این چه کشوری است؟! چه شاهکاری است! چهره ها اشناست. موها مشکی, زبان فارسی اما این همه آزادی و نشاط مال ایران نیست. پس کجاست؟ کم کم دارم میفهمم. این کوچه خودمان است این خانه خودمان است که حالا دور تا دورش پر از گل و درخت شده. اینجا وطن من است. اینجا ا ی ر ا ن است سالها پس از آن روزهای سیاه. خدای من فکرش هم مسرورم میکند. انگار با شراب ناب مست کرده ام. مست مست. 

 

  
نویسنده : A.Sh ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۸


های های های

دوستی داره باهام صحبت میکنه از اینکه با کم محبتی و عدم عشقولانه در کردن دختر مورد علاقشو رنجونده و دختر هم بهش گفته که از این بی احساسی و کم رمانسی مدتهاست که دلخوره... یک مقداریشو به این دوستمون حق میدم چون میگم خب توی فرهنگ ما اونقدر که آموزش دیدیم که چطور کنترل کنیم احساساتمونو و خدایی نکرده چیزی وا ندیم که مبادا حمل بر چیز دیگه ای بشه (یعنی کلا تو کلمون پر از چیز چیزه!), اما یاد نگرفتیم چطور, کجا و چقدر عشقولانه در کنیم, چقدرش کلامی باشه چقدرش فیزیکی و خلاصه یه جورایی میلنگیم اکثرمون. اینا رو تو ذهنم داشتم تا اینکه وسط صحبتهاش میپرسم: حالا چرا تو رمانس خرج رابطت نمیکنی؟!!! یه کم فکر می کنه میگه: راست میگی. انگار یادم رفته بود تو این مدت. کلم گیجی ویلی میخورهتعجب. توی ذهنم میگم:

Oh Man! How can you forget your masculinity?!! Are you sure you haven't left your p_e_n_i_s somewhere!!! Watch it carefully for God's sake. You need it 

پی نوشت: از چند ساعت پیش تعطیلات من رسما شروع شدهلبخند. ترم خیلی سختی رو پشت سر گذاشتم. خوشحالم که بخیر و خوشی تموم شد. 

 

  
نویسنده : A.Sh ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸


Lovely Quotes

منبع: ***

بیربط: تازگیها خیلی اینو گوش کردم حتی وقتی هم گوش نمیکنم ناخودآگاه حرکات موزون انجام میدمنیشخند

  
نویسنده : A.Sh ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸


مهمونی

دیشب مهمونی سال نو  دانشکده بود. خوب بود, خوش گذشت. استادا و کارمندای دانشکده با خانواده ها شون بودن و دانشجوها. نکته جالبش دیدن استادا و همسراشون روی dance floor بود. خیلی باحال بود. با هر سن و سالی که بودن مثل دو تا غنچه عاشق می رقصیدن که اگر این کارو در جامعه ما بکنن به عنوان دم موت هایی که یاد جوونیشون افتادن تعبیر میشدن. یکی از استادا(رییس سابق دانشکده) که با هر آهنگی میرقصید, شلوغ - آروم. اصلا هم واسش مهم نبود که الان چجوری بنظر میاد. کلا من این حالتو خیلی دوست دارم ولی متاسفانه خودم نمیدونم یک روز بتونم اینجوری باشم یانه!!! اینکه بی توجه به محیط اطراف باشی و از انجام کارهایی که همه نمیکنن ولی تو دوست داری بکنی خجالت نکشی. البته توی حرف زدن همیشه رک هستم و اونی که دلم میخواد رو میگم(نه اینکه کسی رو ناراحت کنه ها) اما در عمل واسه خیلی کارا احساس معذب بودن میاد سراغ آدم. خلاصه اینکه از ارتباط صمیمانه استادا و خانم هاشون در جمع خوشمان آمد. خدایی نکرده کسی زنشو "منزل" صدا نمیکردنیشخند. باحال تر از همه خانم همون رییس دانشکده بود. وقتی میدید دختر یا پسری تنها نشسته و partner نداره میرفت دستشو میگرفت که د بیا وسط.

پی نوشت 1: میدونین حس خوب خوب خوب چیه؟ بعد از 3 روز بارش برف, صبح weekend چشمتو باز می کنی میبینی آفتاب خوشکل افتاده تو اتاق. از پنجره بیرون رو نیگا می کنی که آفتاب داره با قدرت تمام کوه برف رو آب میکنه.

پی نوشت ٢: برای اولین بار کنسرت احسان خواجه امیری در تورنتو در تاریخ 2 January, برگزار میشه. صدای احسان. خ. خیلی ماهه, تصویر همچشمک

 

  
نویسنده : A.Sh ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸


Man/Woman

منبع: ***

  
نویسنده : A.Sh ; ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۸